
مرا که هیچ مقصدی به نامم ..
و هیچ چشمی در انتظارم نیست را !.. ببخشید !
که با بودنم ترافیک کرده ام !!

خواستی که دیگر نباشی؟؟
افرین...
چه با اراده...
لعنت به دبستانی که از درسهایش فقط تصمیم گیری را اموختی...

از همین حالا میگویم حواست را خوب جمع کن
یادت باشد انعام خوبی به قبر کن بده تا قبرم را بزرگ تر و جادارتر از دیگر قبرها حفر کند.
می ترسم که مبادا قبرم ، جایــی برای دل پر آرزویم ، نداشته باشد
و من در خانه جدیدم باز هم شرمنده دلم شوم .
آیید پنجره بگشایید ای من و دگر من ها : صد پرتو من در آب
مهتاب تابنده نگر بر لرزش برگ اندیشه من جاده ی مرگ !
اینجا ایوان خاموشی هوش پرواز روان
در باغ زمان تنها نشدیم ای سنگ و نگاه ای وهم و درخت آیا نشدیم ؟
این بام گلی آری این بام گلی خاک است و من و پندار
و چه بود این لکه رنگ این دود سبک ؟ پروانه گذشت ؟
افسانه دمید ؟
نی این لکه ی رنگ
این دود سبک
پروانه نبود
من بودم و تو
افسانه نبود ما بود و شما..!
سهراب
شاعری شعری گفت
هبلی تازه به دنیا آمد ..
شاعري خنجر خورد
شعرش از گرده
به پيراهن ضارب پاشيد!
از خودش برميگشت
كاغذي در كف داشت
پي يك شاعر ديگر ميگشت!
.
.
شاعری وارد دانشکده شد!!
دمِ در ..
ذوق خود را به نگهبانی داد !
شاخه ای گل در دست
شاعری قامت بست ..
بعد با نام خدا
چند رکعت تن گل را بویید .
سجده بر
مردم كرد!
شاعري رهرو بودجهت قبلهنما را ميديد
منكران طعنة تكفير زدند:
«از چه رو سير مقامات نكرد!»
شاعر تشنهز دريا ميگفت
اهل بيت سخنش را
به اسارت بردند!
شاعري شعري گفتصلهاي صيقل خورد
گُردهاي جايزة زخم گرفت!
و زمين ميگرديدشاعري ميپژمرد
عارفي جان ميداد
زاهدي غسل جنابت ميكرد!
و زمين ميگرديد...
پاي تا سر
بدنش تاول زد!
بچه های سایت شعر نو !!! همه کامنت هاتون رو زیر شعر حسین 3داقتی عزیز خوندم .
از همتون ممنونم .. حرفی برای گفتن ندارم جز سپاس.

نفس نفس دل من يك ترانه ميخواهد
و خط به خط غزلي عاشقانه ميخواهد
به دست باد ، پريشان شده است موهایم
فقط به دست عزيز تو شانه ميخواهد
ببين تمام غزلهام پر شد از حوا
و روشن است عشقی آدمانه ميخواهد
دلم كبوتر خانه به دوش هر جاييست
كه روي شانه ي تو آشيانه ميخواهد
چقدر از تو غزل گفته ام، و باز دلم
براي از تو نوشتن بهانه ميخواهد...
(ممنون از خانم سلیمانی مقدم، شاعره معاصر بابت نقد سازنده شان)

در این زندان غم دیگر اسیرم
مبادا از غــــم تو من بمیرم
بیا پیشم تو ای یار قدیمی
بیا پیشم
بمان تا من بمانم
امروز بي بهانه دلم تنگ است
هرچند اين زمانه ...دلم تنگ است
چشمت قرار بود بجوشد باز
باز اي شرابخانه دلم تنگ است
مجنون قصه هاي تو خود را کشت
يعني که عاشقانه دلم تنگ است
من خانه خانه خانه دلم تنگ ست
باران...لبم...ترانه.....دلم تنگ است
زخمي بزن جوانه! دلم تنگ است
برگرد کودکانه دلم تنگ است
امروز يک نشانه .....دلم تنگ است
آه اي کدام شانه ! دلم تنگ است ..
آتش زده به پرده ی جان ، دستی
عرفان زین زمانه ... دلم تنگ است